این روزا از بعضی ها می شنوم که میگن رای نمیدیم !
میگن دفعه پیش رای مارو به حساب نیاوردن و ....
بعد من میگم رو چه حساب میگی رای تورو حساب نکردن ، میگه خوب تو شهرای بزرگ همه به فلانی رای دادند ولی احمدی نژاد رئیس جمهور شد !
بعد من میپرسم پس این همه آدمای تو روستاها چی ، (یا خیلی ها که من تو شهرا دیدم و میدونم به احمدی نژاد رای دادن ) ؟مردم روستاها که اکثرشون به احمدی نژاد رای دادند که طبیعی هم بود چون خیلی بهشون رسیدگی کرد ، و تازشم تو ایران معمولا رئیس جمهورها دوره دوم هم انتخاب میشن از طرف مردم و این تا حالا همیشه بوده ...
جواب میشنوم : " خوب مردم روستاها که عقل و شعور ندارن ! ما داریم چوب بی عقلی اونارو میخوریم "
من کم آوردم دیگه ، چون بعضی ها حتی بقیه رو جز آدما هم حساب نمیکنن پس بحث با اونا بی فایدست !
الانم اگه کسی رای داد حداقل نظرشو گفته و اگه هم رای نده هیچ تاثیر خاصی نداره ، بجز اینکه حمایت خودش رو از نظامی که مردم رو مقتدر کرد و غرور گذشته ی اونارو بهشون برگردوند برداشته ، که تهش خودش ضرر میکنه ...
کاش هممون تو انتخابات شرکت کنیم حتی اگه رای مارو عوض کنن ، چون انتخابات یک مسئله ی ملیه و اتحاد ما ضامن جلوگیری از دست اندازیه دشمنامونه !
دشمنایی که اگه پاشون باز شه به مملکتمون ، چیزی جز تحقیر برامون نمیارن !!!
از نوشته های : علیرضا طالقانی
برای ظهور و سلامتی امام زمان (عج) و سلامتی رهبر گلمون صلواااااااااااااااااااااات
از بعد از نماز جمعه حسابی به وجد اومدم :))
راستی برای خودم هم دعا کنید که یه کار خیلی مهم دارم :)
از نوشته های : علیرضا طالقانی
صحبتهای رهبری در نماز جمعه 14/11/1390
داشتم خطبه های آقا رو تو تلویزیون تماشا میکردم ، خیلی هیجان زده شده بودم !
خیلی احساس غرور کردم ،
شکر خدا امروز خیلی کمن کسایی که از فشارهای خارجی میترسن ، یعنی من که تو محیط دانشگاه و جاهای دیگه خیلی کم دیدم اینطور افراد رو ...
الان همه با غرور جلو دشمن واستادن و دشمن رو در مقابل ایمان و عقاید و غرور خودشون ، پودر کردن !
زنده باد ایرانی و زنده باد غیرت ایرانی .
فدای رهبر نازم بشم که اینقده گله :-*
از نوشته های : علیرضا طالقانی
آیا واقعا جای عشق در قرآن خالیه ؟
آیا واقعا جای عشق در قرآن خالیه ؟
من جاهای زیادی دیدم که نوشته شده "خدایا جای سوره ای به نام عشق در قرآن خالیه و .... "
اما به نظر من با این که سوره ای به نام عشق نداریم ولی ، عشق و توصیفاتش تو قرآن خیلی اومده .
برای اثباتش اول باید به یه نکته کوچولو اشاره کنم :
خداوند تو قرآن هیچ وقت صفت خوبی رو درباره انسان بیان نکرده و هر وقت صفتی رو درباره انسان گفته ، یه صفت بد بوده ولی درباره صفات خودش که همشون خوبن حسابی تعریف کرده و کلی شرحشون داده !
حتما می پرسین چرا اینطوریه ، و صفات خوب انسان پس چی شدن ؟
دلیلش اینه که خودش گفته که استعداد داشتن همه ی صفاتش بجز کبریایی بودنش رو به انسان داده(پس هر صفتی که درباره خودش میگه انگار درباره انسان هم گفته ) !
آهان حالا مسئله واضح تر شد .
برگردیم سر اصل مطلب >>> عشق و محبت هم جزو صفات خیلی خوب هستن و خدا اونارو خیلی زیاد در قرآن یاد کرده و بالاترین مدلش یعنی عشق خدا به بنده رو حسابی شرح داده ، و مثل ما بقی صفاتش به انسان گفته تو هم میتونی اینجوری باشی .
یکی از مصادیق ابراز علاقه خدا این حدیث قدسی هستش که خدا میگه اگر بنده گنهکار من بدونه که چقدر دوسش دارم ، قالب تهی میکنه (یعنی نیست و نابود میشه ).
البته اینا نظرات خودمه از جای خاصی نیاوردمشون پس ممکنه اشتباه باشه ، ولی چندجا دیگه هم یه چیزایی تو همین مایه ها شنیدم.
از نوشته های : علیرضا طالقانی
چندتا از طرح های خودم - فاطمه (س) - عباس علمدار حسین
سلام من به تو یا صاحب الزمان ، به فدایت
چه می شود شنوم در کنار کعبه صدایت
سلام من به تو ای روح حج حقیقت ایمان
عزیز گم شده ی دل ، یگانه مهدی دوران
سلام من به مدینه، به آستان رفیعش
به مسجد نبوی ، به لاله های بقیعش
سلام من به علی و به حلم و صبر عجیبش
سلام من به بقیع و چهار قبر غریبش
نشسته باز دلم پشت درب بسته آنجا
گرفته باز دلم بهر قبر مخفی زهرا
تو ای مسافر شهر مدینه در دل شب ها
نبود هرچه که گشتم نشان ز مرقد زهرا
یا زهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا
سلام من به تو ای بانویی که مرد نبردی
ز غیر هرچه که دیدی به یار شکوه نکردی
سلام من به بازو ، کبودی رویت
به سرخ فامی اشک تو و سپیدی مویت
مدینه منزل قرآن مدینه محفل قرآن
درون دل خبر داری ، تو از درد دل قرآن
مدینه شهر پیغمبر مدینه شهر پیغمبر
خدا بر تو نظر دارد ، که هستی شهر پیغمبر
مدینه شهر گلهایی چه گلهایی همه پر پر
مدینه شهر پیغمبر مدیه شهر پیغمبر
بود کعبه گرفتارت که هستی تربت زهرا
چرا با ما نمی گویی حدیث غربت زهرا
مدینه شهر پیغمبر مدینه شهر پیغمبر
چرا خاموش و دلگیری مدینه شور و شینت کو
امام مجتبایت کو ، حسینت کو حسینت کو !
به بالای سر محبوبه ی حق آه و واویلا
نشسته ساقی کوثر ، شکسته آه و واویلا
مدینه شهر پیغمبر مدینه شهر پیغمبر
از نوشته های : علیرضا طالقانی
همیشه قرار نیست خاطرات شیرین بیان بشن،
دوشنبه بود ، فرداش خونمون مهمونی بود واسه ولادت امام رضا(ع) و عروسی دختر داییم تو خونه ما !
عصرش تقریبا ساعت 19 رسیدم خونه دیدم مامانم نیست! از خالم پرسیدم مامان کو دیدم چشماش قرمزه !!! سریع زنگ زدم به داداشم با گریه بهش گفتم مجتبی مامان کجاست؟ گفت کاری نشده یه بریدگی کوچیک بوده که آوردیمش بیمارستان ( 4 تا از تاندون های پای مامانم قطع شده بود و عمل لازم داشت)!
رفتم پایین و فهمیدم مامانم با یکی از شیشه های سکوریت جلوی خونه برخورد کرده و کاملا از اون رد شده ! دنیا رو سرم خراب شد !
به هر بیچارگی بود خودمو تا صبح نگه داشتم و کمتر ناراحتیمو بروز دادم! فرداش رفتم بیمارستان وقتی چشمم به مامانم رو تخت بیمارستان افتاد واقعا رو خودم فشار میاوردم تا با اشکام ناراحتش نکنم!
چند دقیقه که گذشت از شدت فشاری که روم بود خون از بینیم میریخت ، سری چندتا دستمال برداشتمو از اتاق زدم بیرون ! واقعا برام خیلی سخت بود ، تو راهرو بیمارستان تا پایین اشک و خونم مخلوط بود ، تو ماشینم نشستم و تا خونه هم آروم نشدم.............
داشتم این مطلب رو بعنوان خاطره یه جایی مینوشتم که اون روز دوباره جلو روم مسجم شد ،،، با خودم گفتم عجب روزی بود و... که یاد مدینه افتادم ، اینجا این همه آدم بودن دور و ور مادر من ولی الهی بمیرم برای اون بچه هایی که مادرشون رو میزدند و کسی نبود به داد برسه ،،، خدایا به اونا چی گذشته !
خدایا به علی چی گذشت؟
به حسن چی گذشت ؟
به حسین به زینب چی گذشت؟
سرمایه ی محبت زهراست دین من من دین خود را به دو دنیا نمیدهم
از نوشته های : علیرضا طالقانی
همه ی مطالب سایت